تبليغاتX
Bidels

;




Bidels
دست نوشته های بیدل




نوشته شده توسط بیدل در پنجشنبه 7 بهمن1389

.:: ::.





" ایزد "

ای نامت قدرت برخاستن

و یادت آرامش خفتن

ای حضورت امن و ایمن و مامن

موجب دلگرمی و دلخوشی من

ای کلامت شرط

بیانت شهد

طنین آوایت

التیام درد

من همه فکرم

هر واژه ام

از تو شور میگیرد

ای ماناترین

ای بزرگ ایزد


بیدل / مرداد 90




نوشته شده توسط بیدل در دوشنبه 10 مرداد1390

.:: ::.





" دلیل "


 برای بغضم دلیلی نخواه

برای اشکم ... که بسختی میریزد

شاید نمیخواهد که نامردان به وجودمان بخندند

رویشان زیاد شود . متعرض شوند

برای خشمم دلیلی نخواه

خشمی که همیشه همراه من است

و تا وقت تلافی همراهم خواهد ماند

تصویر ها ... صداها ...کابوس ها

لباسم که متبرک به لکه خونیست

خون دخترکی که بر کف خیابان جان داد

آنکه جان دادنش دلیلی داشت

و اشک مادری که برای گریه  دلیلی داشت

برای حرفم دلیلی نخواه

خوب میدانی دردم چیست.


بیدل / 5 مرداد ماه 90



نوشته شده توسط بیدل در پنجشنبه 6 مرداد1390

.:: ::.





" معاد "

  • روزی تلخ و مرگ آور
  • خبری که ایکاش نمیرسید
  • مرور بی وقفه خاطرات در ذهنم
  • اشک و بهت و شک ...
  • که ایکاش دروغ باشد
  • هر کسی جز تو
  • هر جایی جز آن قتلگاه شوم
  • به هر نحوی جز نحوه وحشیانه پر ستم
  • هنوز هم باور ندارم ...
  • هنوز هم انگار تیزی نوک خنجر آن خبر در جگرم بازی میکند
  • دلریخنه ترین یاور روزهای خوب و خوش
  • دل خون ترین مسافر اول تابستان
  • یادت ... یادت .... برایم تا ابد رنده میماند .
  • و دور نیست معاد .
  •  
  • بیدل 21 تیر ماه 1390
  • .تقدیم به یار دبیرستانی ام زنده یاد . امیر . جوادی. فر



نوشته شده توسط بیدل در پنجشنبه 6 مرداد1390

.:: ::.





" سرزمین سبز "

ای سرزمین سبز ... اما مرده 

بسیار نزدیکی به کویری شدن !

به شوره زدن - خشکیده شدن

ای بستر رود - ای جنگل دیروز

چه مانده از تو امروز ؟

درختت کو ؟ سرو ایستاده ات کو ؟

سبزینه هایت - زلال رودخانه ات کو ؟

به حالی دچاری که نوشتنت هم دردناک است 

همه مرا درک می کنند اگر همینجا نقطه بگذارم .


بیدل / 14 تیر 1390



نوشته شده توسط بیدل در پنجشنبه 16 تیر1390

.:: ::.





" زنا زادهء بی هویت پست "


من اگر من نبودم شاید ... دیوانه ای بودم 

و اگر دیوانه بودم ... به گمانشان دیگر

حرف حسابی در سینه نداشتم

وظیفه ای و احساسی هم ...

آه که اگر ترس از سیلی نبود !

به ولله کلامم دودمانش را به باد می داد

این زنا زادهء بی هویت پست را ....

این زنا زادهء بی هویت پست را ....

و به راستی که دیوانگی کم خرج تر است .

زیرا کاری به کارت ندارد این :

زنا زاده ء بی هویت پست !


بیدل 30 اردیبهشت 1390




نوشته شده توسط بیدل در جمعه 30 اردیبهشت1390

.:: ::.





" درخت "
درخت سرنوشت ما

به باروری رسیده است

قد کشیده است

سایه گسترانده است 


در این حوالی اما ...

دشمنی به کمین نشسته است

چشم حسادت دوخته بر درخت

با تبر تیزی در دست


هان ای صاحبان درخت ! ای مزرعه داران زحمتکش !

روزها به هوش باشید و شبها بیدار

هیزم شکن رحم در دل ندارد

به پا خیزید به پاسداری از درخت .


بیدل / فروردین 1390 خورشیدی



نوشته شده توسط بیدل در دوشنبه 8 فروردین1390

.:: ::.





" جان به لب "

ای سکوت سنگین چندین ساله ی سرد


ای زخم چرکین ورم کرده ی پر درد



خواهیم که تو را به نعره ای بلند بشکنیم


خواهیم که غده چرکین را از بیخ بر کنیم



زیرا که اوضاعمان قریب جان به لب است


زیرا که احوالمان نیز پر از تاب و تب است


زیرا که ما را به سر هوایی دگر است 


زیرا کنون زمانه هم زمانه ای دگر است



برخیز ! وقت رفتن است


برخیز ! وقت رفتن است.


بیدل/ بهمن ماه 1389



نوشته شده توسط بیدل در پنجشنبه 14 بهمن1389

.:: ::.





" خسته "

خوشا حبس و دربند بودن !

که از اینهمه رهایی خسته ام

شام تاریک و لبریز ازسکوت ...

کز تابش و  روشنایی خسته ام

آه ای بزرگ فروتن تاریخ 

من از اینهمه خودنمایی خسته ام

بیا و دستم بگیر و جهانی دگر نشانم ده

کزین جان و جهان فانی خسته ام

سوهان روحم شده اینگونه زیستن 

دگر از نگاه مردمان جانی خسته ام.


بیدل - 30 دی 1389



نوشته شده توسط بیدل در پنجشنبه 30 دی1389

.:: ::.





" بهت "

* بعد از 10 ماه که دستم به قلم نمیرفت و شعری در ذهنم نقش نمی بست تصمیم گرفتم که طلسم سکوت را با شعری کوتاه و زیبا بشکنم 


" بهت "

راه را برمن بست 


رفتن ناگهانی ات


من ماندم و بهت 


و یک دنیا نگرانی ات


کاش که روزگار بایستد


کاش برگردد به قبل


تا جبران کنم اشتباهم را


و دوست بدارمت.از صمیم قلب.



(امیر بیدل 15 دی ماه 1389)



نوشته شده توسط بیدل در یکشنبه 19 دی1389

.:: ::.





" نوبهار "


با آمدنت جهانمان زنده شده

خورشید . نورانی و تابنده شده

ثانیه های خسته  جان گرفته اند

زمین افسرده .... سرزنده شده

آن دم که نسیم عطر گل افشاند

انگار که عمرمان  پاینده شده

اکنون زمان رویش و تحرک است

مانند طبیعتی که زاینده شده .

بیدل / فروردین / 1389




نوشته شده توسط بیدل در سه شنبه 17 فروردین1389

.:: ::.





" رفتی "


رفتی ... دلم پوسید

ابر دلم بارید

تصویر رفتنت آنگاه

بر بهت چشمم خندید

رفتی و رویا مرد

آرامش دریا مرد

رفتی و باغچه کوچک

با این من تنها مرد .


 5 / بهمن / 88



نوشته شده توسط بیدل در دوشنبه 5 بهمن1388

.:: ::.





" زمستان فاحشه "


وقتی که باد پاییز

آخرین برگهای باقی را ریخت

اندوه آبدیده ای

با بغض درخت در آمیخت

آنگاه که باغ برهنه

از شرم خجل بود و زرد

پرنده ... ، مایوس پرید

از این دیار گریخت

... من هنوز وسوسه بهاری شدن را

در صورت باغ نیمه جان می بینم اما !

 افسوس که زمستان فاحشه

پسرک طبیعت را فریفت .

آخرین روز پاییز ۱۳۸۸



نوشته شده توسط بیدل در شنبه 28 آذر1388

.:: ::.





" سخن بیدل "

تلاطم های روحی ام ناشی از اتفاقات روزانه و حالات شخصی ام میباشد . نگاه من به زندگی واقع گرایانه است با شیب ملایمی به سوی افسردگی ( مادرزاد اندکی افسرده ام ) گاه با مطالعه کتابی یا کسب تجربه  از حادثه ای یا شنیدن خبری و دیدن آنچه که بر من یا ما گذشته و میگذرد در لحظه واژه هایی بر کاغذ جاری میشود که نشان دهنده حالت همان لحظه است و تقریبا گذراست . شاید غم و یاس و نومیدی و یا پوچی و گلایه محض مدتیست در نوشته هایم مشهود است اما امیدوارم جدا از ظاهر  مایوس اشعار به باطن تلخ و حقیقیتی که در زندگی انسان ماشینی امروز جاریست توجه کنیم . من معمولا در پاییز و زمستان غمگینم ......به امید آنکه بهاری باشیم و گرم چون تابستان.



نوشته شده توسط بیدل در یکشنبه 15 آذر1388





" رود "

 

با رود به سفر رفتم

از قله یخ زده کوه

سرازیر شدیم به دامنه ای  پر پیچ .

سادگی و صمیمیت بود

همه چیز زلال و پاک بود

یک دلی و صداقت بود  

و دیگر هیچ

سکوت سرد رود

کم کم می شکست

تلاطم تپنده امواج

بر سینه ناهموار سنگها می نشست

رود پر هیجان و با اشتیاق

در دامنه جاری بود

همرکابی با او

برای من افتخاری بود

آدمیان ساکن کوهپایه اما

به این همه خوبی رود

حسد ورزیدند

با نفرت مشهود در نگاهشان

آب پاک را گل کردند

آدمهای خبیث از رود

چندین شاخه نهر ستاندند

رود بزرگ و پرشکوه را

به سوی نابودی کشاندند

دگر از آب پاک و زلال خبری نبود

از آن همه شور و عشق و حال خبری نبود

بدتر از همه این بود

رود کم رمق و کم آب  

بعد از سفری دراز و پر عذاب

به مرداب رسیده بود.

 

۱۵ / آذر / ۱۳۸۸



نوشته شده توسط بیدل در یکشنبه 15 آذر1388





" تعریف زندگی "
   

گاه در رویای خود می بینم

اتفاقات خوب و خجسته ای

این که دیگر تنها نیستم و  تو

با مهربانی در کنارم نشسته ای.

گاه فکر میکنم که دنیا

زیباتر از آنست که تا کنون دیده ام

چون آنچه دیده ام تنها

آن بوده که می شد دید

ز پشت پنجره بسته ای.

گاه حسی وجودم را فرا می گیرد

حالت ناشناخته ایست

آرام می شوم و غمگین

با گونه ای خیس و  قلب شکسته ای

در فکر فرو می روم

در فکر غرق می شوم

از فکر نجات می یابم و در می یابم :

که زندگی تنها

"دل کندن از آن چیزیست که یک عمر بدان دل بسته ای"

زندگی فقط

"روایت سرنوشت های پیچیده است"

که نه خجستگی دارد و نه پیوستگی.

و نه منظره ای زیباتر از آنچه  دیده ای

نه یار مهربانی در کنار و

نه  مهری  ز  یار  کناری

"زندگی متعلق به خوش باوران خوش خیال است"

نه چون من ... مایوس و دل شکسته ای .

بیدل/8 آذر88



نوشته شده توسط بیدل در دوشنبه 9 آذر1388

.:: ::.





" همت کن "

همت کن تا دشت را پر ز لاله کنیم

با یکنواختی و خشکی مفرط مجادله کنیم

بیا تا  دل ببازیم  باز به یکدیگر

بیا تا دل رباییم از هم و مبادله کنیم

همنشین شعر باشیم و همدم ساز

بیا که خاطره هایمان را ترانه کنیم .

۱۶ / آبان / ۸۸

 



نوشته شده توسط بیدل در شنبه 16 آبان1388





" روزهای خوب "

 

صدای پای آمدنت

هر قدم شوق است و هر لحظه امید

در ضیافت با شکوه خاطره ها

دل شکفته شد و عشق خندید

با تو انگار همیشه اول تابستان است

روز پر حرارت و شبانگاه . سپید

معنی خوب خوب بودنی

چون دیروز خوب و امروز خوب و روزی جدید

سوم آبان ۸۸



نوشته شده توسط بیدل در یکشنبه 3 آبان1388





" موجبات اندوه "


تیک و تاک  ثانیه های سپری شونده

تصویرم در آینه و  پیغامی هشدار دهنده

این همه طلوع و و غروب و روز و شب افسرده

کوله بار واژه های ناب و بکر و دست نخورده


همگی ... موجب اندوهند .... برای من


تجربه پیری در اوج جوانی

لذت های زود گذر و پوچ و  آنی

فکر جابجایی و تغییر و خانه تکانی

حس لطیف و ظریف و  روحی آسمانی 

          

همگی ... موجب اندوهند ... برای من

      

امید و دلخوشی و فکر آینده

پند و اندرز بیهوده و آدم نصیحت کننده

چرخه حیات و خزنده و درنده و چرنده

دختران تن فروش و ... مادران جنده

      

همگی ...  موجب اندوهند ... برای من

        

یارانه های هدفمند و مردمان غیرتمند

مافیای قدرتمند و طبقه های ثروتمند

ازدواجهای نا موفق و خانواده های آبرومند

انتخابات و اعتراضات و اعترافات و بگیر و ببند 

      

همگی ... موجب اندوهند ... برای من

آه که موجبات انده . چه انبوهند برای من .


اول آبان 1388



نوشته شده توسط بیدل در جمعه 1 آبان1388

.:: ::.





" خزان "

خزان که می رسد از راه

خورشید خسته است و روز ... کوتاه

خزان که می رسد ...  باغچه افسرده است

درخت دل تنگ و بی برگ  و  پژمرده است

خزان یعنی ... کوچ از سبز  به  نارنجی و زرد

یعنی شروع ریزش و خستگی و درد

خزان یعنی که جنگل  چند رنگ است

یعنی میان ماندن و ریختن برگ جنگ است

لیک ... گرچه این فصل دل گیر و  غم انگیز است

 هم چنان. سلطان فصل ها پاییز است

مهر / هشتاد و هشت



نوشته شده توسط بیدل در چهارشنبه 22 مهر1388





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by bidels
This Themplate By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

بر این باورم که واژه ها را نباید محدود کرد. اندیشه آزاد است هر آنچه که میخواهد بگوید.تمامی نوشته هایم تقدیم به آنانکه زندگی برایشان چیزی بیشتر از روز و شب گذراندن است و آنان که اندیشیدن را دوست دارند . سربلند باد سرزمین و مردمان سرزمین من...

موضوعات -------------------- Categories

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

لینکستان -------------------- LinkDump

دیگر مــــوارد -------------------- Others

امکانات جانبی
theme-designer.com